Online Quran
فارسیFA

قواعد تجوید

صفات: ویژگی‌های حروف

گردآوری و ویرایش: سید عبدالسلام

بازبینی علمی متن اصلی: دکتر عظمی, امام سید سراج منیر

این ترجمه بر پایهٔ متن عربی، اردو و انگلیسیِ بازبینی‌شده به دست عالمان است.

به‌روزرسانی:

خط مصحف:
راهنمای رنگ‌ها

در مثال‌های قرآنی تنها حروفی رنگی شده‌اند که قاعده بر آن‌ها جاری است؛ بقیهٔ کلمه سیاه می‌ماند. هر رنگ در سراسر کتاب یک معنای ثابت دارد:

غنه: اخفا، اقلاب، ادغام با غنه، نون و میم مشدد
اظهار: حلقی، شفوی، قمری
حرفی که نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود، یا بدون غنه کاملاً ادغام می‌شود
قلقله
مدّ دو حرکتی: طبیعی، بدل، صلهٔ صغری، عوض
مدّ چهار یا پنج حرکتی: متصل، منفصل، صلهٔ کبری
مدّ لازم شش حرکتی
مدّ ۲، ۴ یا ۶ حرکتی: عارض للسکون و لین هنگام وقف
تفخیم (درشت)
ترقیق (نازک)
حرفی که در مثال بررسی می‌شود
موارد خاص: سکت، اماله، تسهیل، اشمام
از مقدمهٔ جزریه
٢٠صِفَاتُهَا جَهْرٌ وَرِخْوٌ مُسْتَفِلْمُنْفَتِحٌ مُصْمَتَةٌ وَالضِّدَّ قُلْ
٢١مَهْمُوسُهَا فَحَثَّهُ شَخْصٌ سَكَتْشَدِيدُهَا لَفْظُ أَجِدْ قَطٍ بَكَتْ
٢٢وَبَيْنَ رِخْوٍ وَالشَّدِيدِ لِنْ عُمَرْوَسَبْعُ عُلْوٍ خُصَّ ضَغْطٍ قِظْ حَصَرْ
٢٣وَصَادُ ضَادٌ طَاءُ ظَاءٌ مُطْبَقَهْوَفِرَّ مِنْ لُبِّ الْحُرُوفُ الْمُذْلَقَهْ
٢٤صَفِيرُهَا صَادٌ وَزَايٌ سِينُقَلْقَلَةٌ قُطْبُ جَدٍ وَاللِّينُ
٢٥وَاوٌ وَيَاءٌ سُكِّنَا وَانْفَتَحَاقَبْلَهُمَا وَالِانْحِرَافُ صُحِّحَا
٢٦فِي اللَّامِ وَالرَّا وَبِتَكْرِيرٍ جُعِلْوَلِلتَّفَشِّي الشِّينُ ضَادًا اسْتَطِلْ

تعریف و فایده

«الصِّفَة» چگونگی ادای حرف در مخرج آن است: اینکه نفس جاری می‌شود یا حبس می‌شود، صدا جاری می‌شود یا حبس می‌شود، زبان بالا می‌رود یا پایین می‌ماند، و مانند آن. مخرج جای ادای حرف را معین می‌کند و صفت چگونگی آن را.

  • فایدهٔ نخست: جدا کردن حروفی که مخرج مشترک دارند؛ بدون صفات، طاء، دال و تاء یک صدا می‌شدند.
  • دوم: نیکو کردن تلفظ حروفی که مخارج گوناگون دارند.
  • سوم: شناختن حروف قوی و ضعیف، تا دانسته شود ادغام کجا جایز است و کجا نیست.

صفات دو گونه‌اند: «الصِّفَات اللَّازِمَة» که هرگز از حرف جدا نمی‌شوند و موضوع این فصل‌اند؛ و «الصِّفَات العَارِضَة» که در برخی حالات پدید می‌آیند و در برخی نه، مانند تفخیم و ترقیق، اظهار، ادغام، اقلاب، اخفا، مدّ و قصر. ابن جزری هفده صفت لازم شمرده است و مکی در الرعایة صفات و نام‌های بسیار بیشتری آورده است. این صفات دو دسته‌اند: صفاتی که ضد دارند و صفاتی که ضد ندارند.

صفات دارای ضد

صفتتعریفحروف
«الهَمْس»به سبب تکیهٔ ضعیف بر مخرج، هنگام ادای حرف نفس جاری می‌شودفَحَثَّهُ شَخْصٌ سَكَتْ (۱۰)
«الجَهْر»به سبب تکیهٔ قوی بر مخرج، نفس حبس می‌شودهمهٔ بقیه (۱۸)
«الشِّدَّة»به سبب تکیهٔ کامل بر مخرج، صدا حبس می‌شودأَجِدْ قَطٍ بَكَتْ (۸)
«التَّوَسُّط»صدا میان شدت و رخاوتلِنْ عُمَرْ (۵)
«الرَّخَاوَة»به سبب تکیهٔ ضعیف، صدا جاری می‌شودبقیه (۱۵)
«الاسْتِعْلَاء»ته زبان به سوی کام بالا می‌رودخُصَّ ضَغْطٍ قِظْ (۷)
«الاسْتِفَال»زبان پایین و دور از کام می‌ماندبقیه (۲۱)
«الإِطْبَاق»بخشی از زبان به کام می‌چسبد و صدا میان آن دو محصور می‌شودص ض ط ظ (۴)
«الانْفِتَاح»زبان از کام جدا می‌ماند و هوا میان آن دو می‌گذردبقیه (۲۴)
«الإِذْلَاق»حرف سبک و تند است و از نوک زبان یا لب ادا می‌شودفِرَّ مِنْ لُبِّ (۶)
«الإِصْمَات»در لغت «بازداشتن»؛ در اصطلاح سنگینی (نه تفخیم): هیچ کلمهٔ عربیِ چهار یا پنج حرفیِ اصلی تنها از این حروف ساخته نمی‌شودبقیه (۲۲)
نکته
اعداد جدول بر پایهٔ بیست و هشت حرف و بدون الف مدی است. هر کس الف را هم بشمارد، به جهر، رخاوت، استفال، انفتاح و اصمات یکی می‌افزاید: ۱۹، ۱۶، ۲۲، ۲۵ و ۲۳.

صفات بدون ضد

صفتتعریفحروف
«الصَّفِير»صدای تیز افزوده‌ای مانند سوت پرندهص ز س
«القَلْقَلَة»هنگام ساکن بودن حرف، مخرج می‌لرزد و طنینی روشن پدید می‌آیدقُطْبُ جَدٍ
«اللِّين»حرف به‌آسانی و بی‌زحمت ادا می‌شودواو و یاء ساکن پس از فتحه
«الانْحِرَاف»حرف پس از خروج از مخرجش به سوی مخرجی دیگر میل می‌کندل ر
«التَّكْرِير»نوک زبان با راء می‌لرزد؛ آن را می‌آموزند تا از آن پرهیز کنندر
«التَّفَشِّي»هوا در دهان پخش می‌شودش
«الاسْتِطَالَة»صدا در امتداد کنارهٔ زبان از جلو به عقب کشیده می‌شودض

برخی عالمان مانند مرصفی، «الغُنَّة» را برای نون و میم و «الخَفَاء» (پنهانی) را برای حروف مد و هاء افزوده‌اند.

مثال‌ها
كُوِّرَتۡكُوِّرَتْ
التكوير ۱
همس در تاء ساکن: نفس جاری می‌شود
قَدۡ أَفۡلَحَقَدْ اَفْلَحَ
المؤمنون ۱
جهر، شدت و قلقله در دال
ٱلصِّرَٰطَالصِّرَاطَ
الفاتحة ۶
اطباق و استعلا در صاد و طاء
ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ٢اَللّٰهُ الصَّمَدُ ٢
الإخلاص ۲
صفیر در صاد
كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞكُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرٌ
البقرة ۲۰
تفشی در شین
وَلَا ٱلضَّآلِّينَوَلَا الضَّآلِّيْنَ
الفاتحة ۷
استطاله در ضاد
منابع: ابن الجزری، «المقدمة الجزرية»، ابیات ۲۰ تا ۲۶؛ ابن الجزری، «النشر في القراءات العشر»: باب صفات الحروف؛ مکی بن ابی طالب، «الرعاية لتجويد القراءة»: ذكر ألقاب الحروف وصفاتها؛ المرصفی، «هداية القاري إلى تجويد كلام الباري»: صفات الحروف.

جدول صفات هر حرف

پنج ستون نخست از هر جفت یک صفت را نشان می‌دهند: (۱) همس یا جهر، (۲) شدت، توسط یا رخاوت، (۳) استعلا یا استفال، (۴) اطباق یا انفتاح، (۵) اذلاق یا اصمات. هر حرف دست‌کم پنج صفت و حداکثر هفت صفت دارد.

حرف12345دیگر
ء«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ب«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»«القَلْقَلَة»
ت«الهَمْس»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ث«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ج«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«القَلْقَلَة»
ح«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
خ«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِعْلَاء»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
د«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«القَلْقَلَة»
ذ«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ر«الجَهْر»«التَّوَسُّط»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»«الانْحِرَاف»، «التَّكْرِير»
ز«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«الصَّفِير»
س«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«الصَّفِير»
ش«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«التَّفَشِّي»
ص«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِعْلَاء»«الإِطْبَاق»«الإِصْمَات»«الصَّفِير»
ض«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِعْلَاء»«الإِطْبَاق»«الإِصْمَات»«الاسْتِطَالَة»
ط«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِعْلَاء»«الإِطْبَاق»«الإِصْمَات»«القَلْقَلَة»
ظ«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِعْلَاء»«الإِطْبَاق»«الإِصْمَات»·
ع«الجَهْر»«التَّوَسُّط»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
غ«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِعْلَاء»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ف«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»·
ق«الجَهْر»«الشِّدَّة»«الاسْتِعْلَاء»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«القَلْقَلَة»
ك«الهَمْس»«الشِّدَّة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
ل«الجَهْر»«التَّوَسُّط»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»«الانْحِرَاف»
م«الجَهْر»«التَّوَسُّط»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»«الغُنَّة»
ن«الجَهْر»«التَّوَسُّط»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِذْلَاق»«الغُنَّة»
ه«الهَمْس»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»·
و«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«اللِّين»
ي«الجَهْر»«الرَّخَاوَة»«الاسْتِفَال»«الانْفِتَاح»«الإِصْمَات»«اللِّين»

در این جدول صفت لین تنها برای واو و یائی است که پس از فتحه ساکن باشند.

قوی و ضعیف

صفات قوی: جهر، شدت، استعلا، اطباق، صفیر، قلقله، انحراف، تکریر، تفشی، استطاله و غنه. صفات ضعیف: همس، رخاوت، استفال، انفتاح، لین و خفا. به نظر مرصفی و دیگران، توسط، اذلاق و اصمات نه قوی شمرده می‌شوند و نه ضعیف. هر حرف به اندازهٔ صفات قوی‌ای که در خود جمع دارد قوی یا ضعیف است؛ قوی‌ترین حرف طاء و ضعیف‌ترین هاء است.

نکته
صفات حروف هم‌مخرج را از هم جدا می‌کنند: طاء، دال و تاء از یک جا ادا می‌شوند، اما تنها طاء استعلا و اطباق دارد، تنها تاء همس دارد، و دال جهر و شدت دارد بی‌آنکه اطباق داشته باشد. همین در صاد، زای و سین، و در ظاء، ذال و ثاء نیز صادق است.
منابع: ابن الجزری، «النشر في القراءات العشر»: باب صفات الحروف؛ مکی بن ابی طالب، «الرعاية لتجويد القراءة»: باب ذكر الحروف القوية والضعيفة؛ المرصفی، «هداية القاري إلى تجويد كلام الباري»: تقسيم الصفات إلى قوية وضعيفة.